جمعی از هنرمندان، دانشگاهیان، نمایندگان ادوار مجلس، فرهنگیان و دیگر اقشار مردم ایل قشقایی درباره تحریف تاریخ و تخریب فرهنگ ایل قشقایی در رمان و سریال سووشون بیانیه دادند.

در متن کامل این بيانيه اجتماعی آمده است:

ملت بزرگ ایران

با درود و احترام

این بیانیه در سخنی کوتاه با شما هم‌میهنان ارجمند و تنپاره‌های ایرانِ گرانمایه نوشته شده است. رمان سووشون نوشته‌ی خانم سیمین دانشور و بنام نژادپرستانه‌ترین و قوم ستیزترین رمان ایرانی در سال ۱۳۴۸ خورشیدی منتشر شد. این رمان قشقاییها را که سرافراز به ایرانبانی و بیگانه‌ستیزی هستند، کارگزاران و دستیاران استعمار انگلیس در ایران معرفی میکند. در سراسر این داستان قشقایی‌ها مردمانی بدوی، درنده‌خوی و ددمنش، بی‌فرهنگ و هنر، بدسرشت و بدکردار، حتی زشت‌روی، لاغر، سیاه و بد قامت تصویر شده‌اند. به روایت سووشون قشقایی‌ها جز دزدی، میهن‌فروشی و دشمنیاری کار و هنر دیگری ندارند.

بیگمان همچون دیگر جوامع، قشقاییها نیز مردمانی سراسر پسندیده، نیک سرشت، نیکوکردار و دلاور نیستند ولی این که در یک رمان همه‌ی قشقاییها ضد قهرمانند و حتی یک قشقایی حتی در یک صحنه نمودی شایان، ارجمند و پسندیده ندارد، نشان از کینه و نیرنگی نهان و آشکار دارد. در این رمان حتی یک بار از بیگانه‌ستیزی و پایداری قشقایی‌ها در برابر فرمانروایان خودکامه یا بیگانگان ـ که شناسنامه‌ی سربلندی قشقاییهاست ـ و یا برای نمونه از میهمان‌نوازی، هنر والا و بشکوه پایکوبی « هلی» و یا هنر فاخر و جهانی دست‌بافته‌های زنان آنها سخنی نمیرود.

جای پرسش مهم این است که اگر سیمین دانشور ریگی به کفش ندارد، چرا در کنار آن همه تاختنها و درازدستی به غرور و آبروی قشقایی‌ها بر خود بایسته نمیبیند که از رنج و اندوه، ستمدیدگی و بی‌یاور بودن قشقایی گپی هر چند کوتاه بر زبان بیاورد و از آنان دفاع کند و پاسبان حقوق پایمال شدهی آنان باشد؟ ایشان حتی قشقایی‌ها را نکوهش میکند که چرا با طرح اسکان عشایر که طی اجرای آن قزاق‌های رضاشاه دمار از روزگار ایلات درآوردند، همکاری نکرده‌اند.

در سریال سووشون نیز آن کاستی‌ها و کژبینی‌ها پی گرفته و حتی دوچندان شده و برخلاف بیش از یک قرن مبارزه و رویارویی قشقاییها با استعمار انگلیس، آنها مزدور، متحد و بازیخورده‌ی انگلیسی‌ها معرفی شده‌اند. در فرهنگ و نگاهی بی‌مایه و زن‌ستیز، لچک به سر بودن، نشانی از زن صفت بودن دانسته میشده و خطاب به مردان ترسو، فرومایه و ناتوان به کار میرفته است. شگفت آن که نویسنده‌ی رمان و کارگردان سریال با آن که خود زن هستند با این شگرد خوارمایه و زنستیز، سران ایل قشقایی را به بهانهی نهانکاری در چادر و روبنده‌ زنان، مخفیانه از ایل به شیراز میفرستند. به گواهی تاریخ، رهبران قشقایی در طول تاریخ پرکشمکش ایل، هرگز خود را از ترس انگلیس یا هر دشمن خارجی دیگر، مخفی نکرده و به این شکل و شمایل در نیاوردهاند.

یوسف قهرمان رمان سیمین دانشور که اربابی روستایی بیش نیست در سریال به ایلخانان قشقایی نگاهی عاقل اندر سفیه دارد، دم به دم آنها را خوار میشمارد، اتهام میزند و بازجویی میکند.

دریغ دوچندان و اندوهبار ما این است که رمان سووشون که در روزگار پهلوی اینچنین بر ما قشقاییها ستم روا داشته بود، در دوران جمهوری اسلامی به سریال تبدیل شد و هر آن کس که آن خوارداشت را در رمان نخوانده بود دو چندان در تصویر سریال به تماشا نشست.

گفتنی است نقد ما به همه رمان و سریال و ارزشهای ادبی و هنری این دو اثر معطوف نیست بلکه آنچه مایهی رنجش و دلزدگی ما شده، قوم ستیزی و بی‌توجهی به ارزشها و غرور قومی قشقاییهاست.

چنانچه در سرآغاز نامه آمد این نوشتار گپی است با ملت عزیر ایران و نه خطاب به کارگزاران و مسئولان فرهنگی کشور، چرا که پردور میدانیم این ستم ناروا و واکنش قشقاییها را شنیده، دریافته و یا خود را بایسته‌ی دلواپسی و پاسخگویی بدانند. البته این آلایش و گمان پیش نیاید که این رویکرد ما بار پاسخگویی و بازبینی را از شانه آنان برمیدارد بلکه انگشت گذاشتن بر این نکته است که این کسان غم ما را ندارند و نخواهند داشت وگرنه مجوز ساخت و پخش به چنین سریالی نمیدادند و یا تاکنون کاری کرده یا سخنی گفته بودند. پس به جای این که این نامه را در نهاد یا وزارتخانهای بایگانی کنیم، بهتر آن دیدیم در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شود.

از گروه سازندگان سریال نیز چشم انتظاری نداریم که اگر دانا، دانش‌ور و دلآگاه بودند و همگانِ جغرافیای ایران را ایرانی و هموطن خود در ایران بزرگ میدانستند، کژروی سیمین دانشور را به تصویر نمیکشیدند. به ویژه این که دو تن مورخ و مستندساز و چند تن از اهالی فرهنگ قشقایی، پیش از شروع ساخت سریال در دیدار با کارگردان و تهیه کننده، نادرستیها، خوارداشتها و اَنگهای ناروای رمان سووشون را به آنان گوشزد کرده بودند ولی ایشان خود را چنان میدیدند که نه فقط از به تصویر کشیدن این تحریفها و خوارداشتها خودداری نکردند بلکه تحریف و تخریب چهره هنر، آیین و زندگی ما را دو چندان کردند.

افزون بر ما هموطنان لُر زبان ما نیز در این سریال مورد توهین و تمسخر شدید قرار گرفتند که باعث آزردگی خاطر مضاعف ما شد.

اعتراض خیابانی در قانون اساسی یک حق قانونی و مدنی برای مردم تعریف شده است. چنانچه بایسته باشد ما خود نیز علمدار آن خواهیم بود ولی هوشیاری قومی و ملی ما را باز میدارد از این که سیاهی لشکر کسانی باشیم که به ما و هموطنان ما نگاه ابزاری دارند و سودای دیگری در سر میپرورانند.

از آنجا که با هرگونه حذف و سانسور مخالفیم و خود زخم خورده حذف و سانسوریم خواستار توقیف فیلم نیستیم. بنابراین درآمد کوتاه آماج این بیانیه نخست آگاهی مردم ایران از این اَنگهای ناروای رمان و سریال سووشون به قشقاییها و خوارداشت آنان است. دیگر و نیکوتر این که این بیانیه در تاریخ ایران ثبت و ماندگار شود تا آیندگان بدانند قومی از ملت ایران که به ایراندوستی نامدارند و در این راه جانفشانیها کرده و خون دلها خوردهاند، این گونه به دست هممیهنان خود گزیده و آزرده و مایه خشم و بیزاری آنان شدند.

پرمهم این که این نوشتار هیچ رویکرد قومگرایانه و پانیستی ندارد و راه قومبازان از آن سوی دیگر است، چرا که قومگرایی را آسیب خطرناک ایران امروز میدانیم. هرچند حقوق قانونی اقوام را محترم میشماریم. افزون بر این کژبینی و کژروی بزرگ و نابخشودنی سیمین دانشور و عوامل سریال را به حساب هیچ کس و هیچ قومی مگر خود آنان نمیگذاریم.

با آرزوی سربلندی ایران و ایرانی ( به ترتیب حروف الفبا):

نگار آرینمهر‌(‌فرهنگی)، حسین اتحادنژاد(کارشناس آموزش)، دکتر شاپور اتحادنژاد(فرهنگی)، دکتر رسول احمدلو(مورخ)، زهرا اسکندری(مدیر مسئول فصلنامهی فراسوی فرهنگ)، علیعسکر اسکندری(فرهنگی)، حسن اسماعیلی (عکاس)، نوروز اظهری(خوشنویس)، دکتر غلامرضا افشاری(استاد دانشگاه)، علی اکبری(نماینده‌ی سابق شیراز در مجلس شورای اسلامی)، فریدون امیری(خوشنویس)، رضا باستان(فرهنگی)، علی بداغی بهلولی(فرهنگی)، ترلان بهادری قشقایی(فعال فرهنگی)، داریوش بهادری قشقایی(تاریخنگار قشقایی)، اکبر بهرامی(مدرس دانشگاه)، مهدی بهرامیزاده(خبرنگار)، نجاتعلی بهرامی(فعال مدنی)، سهراب بهلولی قشقایی(نمایندهی سابق مردم فیروزآباد در مجلس شورای اسلامی)، دکتر حمیدرضا بهمنی بهلولی(پزشک)، هادی بهمنی بهلولی(کارشناس سابق اداره کل آموزش و پرورش فارس)، زهرا بیانی (خوشنویس)، عزیزالله پرندین(کارآفرین)، رهام جباری(مدیر پروژه)، سیامک جوادپور(حقوقدان)، دکتر مشعل جوادپور(مدرس دانشگاه)، دکتر خیام جوکار(استاد دانشگاه)، علیرضا جمشیدی موصلو(فعال فرهنگی)، دکتر غلامرضا جهانشاهی(خوشنویس)، اشرف جهانگیری(شاعر)، علیرضا جهانگیری(خوانندهی)، سیاوش حسنآبادی(فرهنگی)، نبیالله حمزوی(مدیرکل سابق آموزش و پرورش عشایر فارس)، انوشیروان حیدری(شاعر)، کامران حیدری چگینی(فعال فرهنگی)، غضنفر حیدری محزمانلو(فعال فرهنگی)، محمود حیدری محزمانلو(فعال فرهنگی)، دکتر علی اصغر خداوردی (مدرس دانشگاه و فعال رسانه ای) شهرام خداوردی (کارآفرین و فعال اقتصادی) محمدجواد خیرخواهی(فرهنگی)، پیران درخشان(نوازنده)، امیرحمزه درهشوری(فعال فرهنگی)، امیرحسین دلاور(فرهنگی)، عبدالرحیم راهی(فعال فرهنگی)، دکتر محسن رجاییپناه(شاعر)، عبدالعظیم رحیمی آردکپان(شاعر)، فرود زاهدی(کارآفرین)، فیروز زاهدی (مدیرکل سابق دامپزشکی)، کرامتالله زمانی(فعال اجتماعی)، دکتر بابک زیلابپور(مورخ)، علی سهرابی(نمایندهی سابق مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی)، مهرداد سهرابی(معمار)، صمصام شاهمحمدی(نوازنده)، منصور شاهمحمدی(شاعر)، محمد شریفی بهلولی(مترجم)، مهرداد شریفی(فعال فرهنگی)، محمدرضا شمشیری(مهندس عمران)، محمدرضا شهریاری(مدرس ادبیات فارسی)، پروین صالحفر( بافنده)، علیحسن صحتنژاد(مهندس حفاری)، افسانه ضامنی(وکیل پایه یک دادگستری)، حسین ضامنی(مستندساز)، دکتر مهدی ضامنی(فرهنگی)، خسرو طاهری(بازنشستهی شرکت نفت)،رسول طاهری(فعال فرهنگی)، علیاکبر طاهری(نویسنده)، نصیبالله طاهری(خوشنویس)، دکتر احمد طهماسبی(مهندس صنایع)، برزو طیبیپور(نوازنده)، نادر طیبی(مدیر سابق منطقهی ویژهی اقتصادی فارس)، دکتر نادر عبداللهی(ادیب)، احمد علیپور(فرهنگی)، ارمیا غنی(شاهنامهخوان)، حکیمه غنی(فرهنگی)، عبدالحمید غنی(شاعر)، محراب غنی(فرهنگی)، غلامحسین فارسی(شاعر)، دکتر رجب فرهمندیان(مدیر سابق آموزش و پرورش دهاقان)، شهباز فریدونی(فعال فرهنگی)، علی فریدونی(شاعر)، دکتر مهدی قرخلو(استاد دانشگاه)، شهریار قرمزی ( نماینده‌ی سابق مردم سمیرم در مجلس شورای اسلامی)، سیروس قرهقانی(کارآفرین)، احسان کاویانی(نریتور)، کوروش کرمپور(نمایندهی سابق مردم فیروزآباد در مجلس شورای اسلامی)، شهرام کمالی(شاعر)، اصغر کنعانی(شاعر)، ابراهیم کهندلپور(خواننده)، مهدی لطفیمنش (نویسنده)، کوروش ماچانلو(مهندس برق)، اندیشه مالاحمدی(نگارگر)، عبدالرضا مدبرنیا(فرهنگی)، ضرغام محمدی‌گله‌زن(کارشناس ارشد ایمنی)، هاجر محمودی‌بهلولی(فرهنگی)، محسن مرادیشاد(مترجم)، مصیب مرادیشاد(مهندس مکانیک)، محراب محمدنیا(مهندس کشاورزی)، دکترامانالله معصومی(دندان‌پزشک)، داریوش معصومی(کشاورز)، فرامرز میراحمدی(مستندساز)، هوشنگ نادرپور(مدیر پروژه)، مرادحاصل نادری(نویسنده)، نسرین نامداری(نقاش)، منصور نصیری طیبی( مورخ)، جهانشاه نجفی(گرافیست)، قربان نجفی(بازیگر و کارگردان سینما)، کامبیز نجفی(روزنامهنگار)، گوهر نجفی(هنرمند هلی)، امیربهادر نرهای(فعال فرهنگی)، فاطمه نرهای(کارآفرین نمونه)، فرهاد نرهای(نگارگر)، نسرین نکیسا(بازیگر سینما)، دکتر جهانبخش نوروزی چگینی(فرهنگی)، سیاوش والی(خوشنویس)، حسین ولیپور(خوشنویس)، محمد هنرمند(نویسنده)، نجاتعلی ایرجی(فعال فرهنگی)، حمید یزدانپناه(عضو هیأت مدیره‌ی اتحادیه‌ی دامداران فارس)، دکتر میلاد یزدانپناه(مترجم)، حمید یزدانی(مهندس عمران)، امرالله یوسفی(پیشکسوت ورزشی)، دکتر مسعود یوسفی(معاون سابق سازمان امور عشایر فارس)

/پایان متن/