سیدحمید اشرفی در گفتوگو با عصر کار در پاسخ به اینکه نظر شما در رابطه با بافتهای تاریخی، توسعه آن و چرا نباید بافتهای تاریخی را تخریب، قلع وقمع و یا تعریض نمود، مطرح کرد: این یک نگاه بسیار عمیق، استراتژیک و در عین حال بسیار «انسانی» به مدیریت شهری است. شما در واقع از مفهوم «کل به جای جزء» (Holistic Approach) سخن میگویید. یکی از قویترین استعارهها در علوم شهرسازی و مدیریت شهری این است که استدلال کنیم که بافت تاریخی دقیقا شبیه «بدن انسان» است.
وی در ادامه گفت: برای اینکه این پیام را به مسئولین، شهرداران و ارگانهای اجرایی مانند میراث فرهنگی، آموزش و پرورش، پلیس، و بخشهای عمرانی برسانیم، باید این استدلال را از حالت «احساسی» به حالت «علمی-مدیریتی» درآوریم تا آنها متوجه شوند که تخریب بافت، نه تنها اشتباه اخلاقی، بلکه یک «خطای استراتژیک و زیستمحیطی» است.
«بافت تاریخی؛ بدنِ زندهٔ شهر؛ فراتر از تکبناهای منجمد شده است.
رئیس کمیسیون بازآفرینی شهری انجمن انبوهسازان فارس با بیان اینکه در فرآیندِ توسعه و نوسازی شهری همواره این پرسشِ چالشبرانگیز مطرح است: «آیا برای توسعه، باید بافتهای تاریخی را تخریب، قلعوقمع یا تعریض نمود؟» افزود:
پاسخ به این پرسش، نیازمندِ تغییرِ بنیادین در «پارادایمِ نگاه» است. ما نباید به میراث فرهنگی تنها به عنوان مجموعهای از «تکبناهای مجزا و ارزشمند» بنگریم؛ بلکه باید به آن به عنوان یک «بافتِ زنده و یکپارچه» نگاه کنیم.
۱. استعارهٔ بدن انسان: بافت، کل است و بنا، جزء؛
برای درک بهتر این موضوع، بیایید مدیریت شهری را با «پزشکی» مقایسه کنیم. یک بافت تاریخی مانند «بدنِ انسان» است. هر بنای تاریخی در این بافت، مانند یکی از «اندامها یا سلولهای» این بدن عمل میکند.
اگر ما به دنبال «تعریضِ خیابان» یا «گسترشِ دسترسی» در دل یک بافت تاریخی باشیم، در واقع مانند جراحِ ناشی هستیم که برای بزرگتر کردنِ یک عضو (مثلاً دست یا پا)، اقدام به قطع کردنِ عروق و آسیب زدن به سایر اعضا میکند!
بزرگ کردن یا تغییرِ بیرویهٔ یک جزء، باعث اختلال در عملکردِ سایر اعضا شده و در نهایت، منجر به «مرگِ کلِ بدن» (یعنی نابودی هویت و روحِ شهر) میگردد. وقتی بافت را تخریب میکنیم، آن بنای باقیمانده، دیگر یک «میراث» نیست، بلکه یک «جسمِ بیروح و تنها مانده» در میانهای از بیهویتی است.
۲. تفاوت میان «حفاظت از بنا» و «حراست از بافت»:
بسیاری از پروژههای توسعه با شعار «حفاظت از بناهای تاریخی» پیش میروند، اما این یک نگاهِ «جزءنگر» و ناقص است.
حفاظت از بنا: یعنی حفظِ یک کالبد سنگی و گلی.
حراست از بافت: یعنی حفظِ «روابط، جریانها، فضاها و معانی» میان آن بناها.
اگر ما بنایی را حفظ کنیم اما با تخریبِ بافتِ اطرافش، آن را از بافتِ اجتماعی و کالبدی خود جدا کنیم، در واقع ما با یک «موزهٔ باز» روبرو هستیم، نه یک «شهرِ زنده». هدف ما باید بازآفرینیِ «حیاتِ بافت» باشد، نه صرفاً نگهداشتِ «تکبناهای منزوی».
۳. پیامدهای مدیریت «جزءنگر» در توسعه شهری:
وقتی مدیریت شهری بر مبنای «تعریضِ مسیرها» یا «تخریب برای دسترسی سریعتر» عمل میکند، دچار این خطاهای استراتژیک میشود:
گسستِ هویت: شهر از ریشههای تاریخی خود جدا میشود.
تخریبِ اکوسیستمِ اجتماعی: روابط محلهای و پیوندهای انسانیِ موجود در بافت از بین میرود.
از دست دادن ارزش اقتصادی بلندمدت: بافتهای اصیل، موتور محرکِ «گردشگریِ پایدار» هستند؛ اما بافتهای تخریبشده، ارزشِ بازگشتناپذیری را از دست میدهند.
۴. پیشنهاد راهبردی: مدیریتِ «سازگار» به جای مدیریتِ «تخریبی»:
ما نیازمند مدیریتی هستیم که به جای «قلعوقمع»، به دنبال «تطبیقپذیری» (Adaptation) باشد. توسعه باید به گونهای باشد که با «ریشههای شهر» همراستا شود، نه اینکه آنها را از میان بردارد. مدیریت شهری باید هنرِ «عبور از میانِ بافت» را بیاموزد، نه «عبور از روی بافت».
اشرفی پس از این توضیحات از همکاران و مسئولان گرامی خواستار شد: بیایید به یاد داشته باشیم که وظیفهٔ ما، «جراحانِ توسعه» نیستیم که با تیغِ تخریب، اعضای بدنِ شهر را از هم جدا کنیم؛ بلکه ما باید «پزشکانِ بازآفرینی» باشیم که با دانش و دقت، به سلامت و پویاییِ کلِ بدنِ شهر (بافت تاریخی) کمک میکنیم.
مدیرعامل پیشین شرکت عمران و مسکنسازان فارس خاطرنشان کرد: شهر، مجموعهای از اعضا نیست؛ شهر، یک «کلِ زنده» است. از احترام به «کل»، به عظمتِ «اجزا» میرسیم.
/پایان متن/













Thursday, 30 July , 2026