فعال رسانه و کنشگر اجتماعی شهر شیراز به نقد جشنواره برای باغ‌های شیراز پرداخت و خواستار ارتقاء کیفیت اجرایی و محتوایی این رویداد متناسب با تبلیغات و چشم‌اندازهای آن برنامه شد.

امین برنجکار با این عنوان که جشنواره «باغ‌های شیراز»، فرصتی که سوخت، جشنواره‌ای که راه را اشتباه رفت، نوشت:

این روزها پوسترها و تبلیغات پرزرق‌وبرق «جشنواره باغ‌های شیراز» در قصردشت توجه خیلی‌ها را جلب کرده پوسترهایی سبز، محتواهایی ضعیف که اغلب تولید با هوش مصنوعی، ساختگی و ضعیف را الگوی تولید محتوای رسانه ای برای حقیقت و برندی بنام باغات قصر الدشت شیراز با تصاویری زیبا که وعده پیاده‌روی در دل باغ‌ها و «خرید بی‌واسطه از باغدار» را می‌داد.

شهروندان شیرازی از «جشنواره باغ‌های شیراز» در محدوده قصردشت در ذهنشان ترسیم می‌کردند. اما آنچه در زمین واقعیت رقم خورد، حکایتی دیگر بود.

اولین چیزی که به محض ورود به محل جشنواره در ذوقتان می‌زند، نه منظره باغ‌های سرسبز؛ نه انارهایی در آستانه چیده شدن در ماه های آینده، نه بوی عطر دیوارهای کاه‌گلی و قدیمی، بلکه با یک زمین خاکی و سنگلاخ مواجه می‌شوید، بله! بستر ارائه این جشنواره یک زمین خاکی است! تا جشنواره‌ای برای تجلیل از طبیعت! با هر قدمی که برمی‌دارید یا هر وزش بادی، ابری از گرد و خاک به هوا بر خیزد که روی سر و صورت و صندلی‌های چیده شده می‌نشیند. آقایان مدیر! جشنواره «باغ» جای غبار و سنگلاخ نیست، جای طراوت است! جای بیلان پر کردن نیست، بلکه جای ارائه کار قوی برای برند ملی جشنواره قصرالدشت است!

(ضمن حفظ حق انتقاد به جشنواره های پیشبن مثل جشنواره انار قصرالدشت که با ارائه ای ضعیف دنبال شد) قرار بود اینجا غرفه‌هایی باشد تا مردم بی‌واسطه از باغدار خرید کنند. اما کدام باغدار؟!
کل غرفه‌های مربوط به میوه و محصولات باغی به ۱۰ عدد هم نمی‌رسید. یک غرفه سیب (که مشابهش در هر میوه‌فروشی محلی پیدا می‌شود)، یک غرفه گردو و یک غرفه آب‌انار؛ و تمام!
بقیه فضا پر شده بود از غرفه‌های سوهان، شیرینی، ماگ و بدلیجات. این یعنی استفاده ابزاری از نام «باغ‌های قصردشت» برای برپایی یک بازارچه سطح پایین که هیچ نوآوری و اصالتی در آن دیده نمی‌شد.

در میان این همه ضعف، بخش هنری جشنواره تقریباً تنها بخشی بود که قابل دفاع بود. به گزارش این شهروند، موسیقی سنتی و مسابقات اجرا می‌شد و اجرای مجری، تنها اجرای خوب برنامه بود.

در بخش بازی‌های کودکان، اگرچه وسایلی مثل قلعه بادی و فوتبال دستی پیش‌بینی شده بود، اما به دلیل مکان نامناسب و نور بسیار کم، عملاً فضایی کسل‌کننده و حتی ناایمن برای بچه‌ها ایجاد شده بود. مدیریت رویداد در حد و اندازه‌ی تبلیغاتش نبود؛ انگار تمام انرژی و بودجه صرف چاپ بنر و پوستر و تبلیغات بلاگر و اینستگرامی شده و برای «اجرا» و «رفاه مخاطب» چیزی باقی نمانده است.

جشنواره‌ای که با هزینه سنگین تبلیغاتی برپا می‌شود، باید برای «شأن شهروند شیرازی» هم ارزش قائل باشد. مردم به امید دیدن شکوه باغ‌های قصردشت می‌آیند، نه برای تماشای زمین خاکی و خرید سوهان و ماگ!

شیراز، پایتخت گردشگری است و این سبک از برگزاری جشنواره، بیشتر شبیه به یک رفع تکلیف اداری، پرکردن بیلان کار و گزارش سازی است، تا یک رویداد فرهنگی و اقتصادی اثرگذار.

امیدوارم در برنامه‌های بعدی، دوستان برگزار کننده قبل از چاپ پوستر، فکری به حال «پیوست رسانه ای»، «پیوست فرهنگی»، «پیوست حقوق شهروندی»، «کفِ میدان» و «محتوای غرفه‌ها» کنند تا اعتماد مردم به رویدادهای شهری بیش از این سلب نشود.