دختری دردايره غفلت!

 از چندي قبل متوجه شدم دخترم سيگار مي كشد و وقتي با نگراني در اين باره از او توضيح خواستم خيلي بي پروا به من دهن كجي كرد و از خانه بيرون رفت …

 زن جوان نگران و مضطراب بود و آرام قرار نداشت. در راهرو به اين طرف و آن طرف مي رفت و به خودش غر مي زد كه چرا بايد اين طوري بشود و چرا دختر من؟

زن ۴۰ ساله كه منتظر بود به داخل اتاق مشاوره برود، گفت: مادر ۲ فرزندم. يك دختر ۲۳ ساله دارم و يك پسر كه تازه به سن نوجواني رسيده است.

زن جوان بي مقدمه افزود: اجازه بدهيد برويم سر اصل موضوع، من و شوهرم فقط به فكر تامين هزينه هاي مالي و تهيه امكانات براي فرزندانمان بوديم.

ما هر دو از صبح تا شب كار مي كرديم و زحمت مي كشيدیم تا بچه هايمان كم و كسري نداشته باشند و فكر مي كرديم چون رفاه كامل را برايشان فراهم كرده ايم آنها گل سر سبد فاميل خواهند شد.

اما در مخيله مان هم خطور نمي كرد كه  فرزندانمان و به خصوص دختر جوانم دركنار امكانات رفاهي و پول توجيبي و كلاس هاي فوق العاده درسي و آموزشي نياز به محبت و توجه عاطفي هم دارد.

البته همسرم با تمام وجودي كه براي تامين خواسته هاي فرزندان مان مي گذاشت مي گفت نبايد اجازه بدهيم آنها سرخود بار بيايند و بدون اجازه از خانه بيرون بروند، او در اين رابطه تعصب به خرج مي داد و سختگيري هم مي كرد.

اما من دور از چشم همسرم به دخترم اجازه مي دادم هرطور دلش مي خواهد زندگي كند نه به رفتار و نوع گفتارش گير مي دادم و نه راهنمايي اش مي كردم چه طور بايد حجابش را رعايت كرده و طبق عرف جامعه رفتار كند.

زن جوان افزود: متاسفانه ما زن و شوهري بوديم كه خيلي دير فهميدم نتيجه بي احترامي به همديگر و لج بازي هايي كه از روز اول ازدواج با هم داشتيم و بخصوص اختلاف نظر در مورد نوع و روش تربيت فرزندان به قيمت چه مشكلاتي براي دختر و پسرم تمام مي شود.

روزهايي كه همسرم خانه نبود و يا به ديدن مادرش مي رفت و مي دانستم تا دير وقت بر نمي گردد به دخترم اجازه مي دادم با دوستانش به اين طرف و آن طرف برود و حتي جيبش را هم پر پول مي كردم تا جلوي دوستانش كم نياورد.

من غافل بودم كه اين لطف بدون نظارت و راهنمايي فرزندم و بي آن كه بگويم بايد بيشتر مراقب خودش باشد چه دردسري درست مي كند.

زن جوان پس از مكثي كوتاه، افزود: از چندي قبل متوجه شدم دخترم سيگار مي كشد و وقتي با نگراني در اين باره از او توضيح خواستم خيلي بي پروا با جوابي تند و سر بالا به من دهن كجي كرد و از خانه بيرون رفت. اين رفتارش، نگرانم كرد و ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم.

او دو شبانه روز به خانه نيامد و فكر مي كرد نمي دانيم، كجاست. يك شب خانه دوستش رفته بود؛ روز بعد چون رويش نمي شد برگردد به خانه خواهرم رفته و از خاله اش خواسته بود به ماچيزي نگويد.

وقتي در باره اين كارش هم از او توضيح خواستيم گفت فقط مي خواستم كاري كنم كه جلب توجه كرده باشم و ببينم چقدر دوستم داريد؟

شوهرم با شنيدن اين حرف او از كوره در رفت و گفت:  اين همه امكانات برايت مهيا كرديم و خيلي از دخترهاي هم سن تو آرزو مي كنند زندگي شان اين طوري باشد و تو… .

من نمي توانستم خودم را كنترل كنم، گريه ام گرفته بود. از شوهرم خواستم فعلا سكوت كند از يك مشاور خانواده مجرب كمك خواستيم . بايد مشكلات را درست و حسابي حل و فصل كنيم چون خودمان از پس حل آن بر نمي آیيم.

گفت وگو با كارشناس؛

دكتر «حميد نجات» مشاور خانواده و استاد دانشگاه در اين باره مي گويد: هماهنگي پدر و مادر در تربيت فرزند يك مهارت اساسي است و بايد از سختگيري و سهل انگاري در اين رابطه پرهيز كرد.

وي افزود: اگر فرزندان، ناهماهنگي و نقطه ضعفي در نوع برخورد و رفتار والدين خود ببينند بي هيچ ترديدي زمينه سوء استفاده از اين شرايط برايشان فراهم خواهد شد.

حميد نجات تاكيد كرد: والدين همانند باغبان براي گل هاي زندگي خود بايد مراقب و پاسبان باشند و بي توجهي آنان در مراقبت از گل هاي زندگي، پژمردگي و پشيماني به بار خواهد آورد.

اين مدرس مهارت هاي زندگي افزود: در اينجا به دختران جوان نيز بايد بگویيم قبل از هر اقدام و تصميمي به عواقب و نتيجه كار خود نيز بينديشيد و در انجام كارها سعي كنيد با بزرگترها و افراد معتمد مشورت داشته باشيد.

وي گفت: مهسا در اين ماجرا به علت نابساماني اوضاع خانواده و ناهماهنگي والدينش و حتي پشتيباني مادر از يك سري رفتارهاي غلط و اشتباه، فرصت انتخاب صحيح را از دست داده بود اگر چه باز هم تصميم خوبي گرفت كه به خاله اش پناه برد و پس از آن هم همراه پدر و مادر به مشاوره آمد.

غلامرضا تديني راد – سايت خبري پليس خراسان رضوي

  • منبع خبر : asrkar.ir